به گزارش پایگاه خبری سفیر اورامانات؛ در عصر هجوم بیسابقه پیامها، تصاویر و روایتهای متکثر، تشییع یک رهبر شهید به نقطهعطفی بدل میشود که وجدان جمعی یک جامعه را به تصویر میکشد. این رویداد، نه صرفاً یک مراسم، که نگاشت هویتی یک ملت است؛ نگاشتی که در آن باور، عاطفه، اراده و تعلقخاطر همزمان به نما درمیآید.
تمایز میان «خبر» و «روایت» در چنین روزهایی به خوبی خود را نشان میدهد. خبر همچون تندیسی از واقعه است؛ سرد، ایستا و دقیق. اما روایت، آن را به جریانی زنده، پویا و ماندگار بدل میکند. خبر زمان، مکان و عدد را ثبت میکند، اما روایت به دنبال «چرایی» و «چگونگی» میرود. و اینجاست که شکاف میان یک گزارش معمولی و یک سند تاریخی معنا پیدا میکند.
درست است که دوربینهای متعدد و شبکههای خبری، تصاویری فراگیر از پهنه میدانهای تشییع ارائه میدهند، اما آنچه این تصاویر از آن غافل میمانند، لایههای زیرین این حضور عظیم است. زنی که با دستانی پر از التماس، عکس رهبر را بوسه میزند؛ پیرمردی که با پای لرزان اما دلی محکم، خود را به قطار جمعیت میرساند؛ نوجوانی که اولین انتخاب آگاهانه خود را با حضور در این آیین رقم میزند. اینها همان «جزئیات گمشده»ای هستند که اگر راوی امینی نداشته باشند، در هجوم تصاویر کلی، محو و ناپدید خواهند شد.
و اینجاست که رسالت هر شهروند روشن میشود. در دوران «همهرسانهای»، دیگر تنها خبرنگاران و فیلمبرداران حرفهای نیستند که متولی ثبت تاریخاند، بلکه هر کدام از ما با گوشی همراه یا حتی واژگانی که بر کاغذ میآوریم، میتوانیم حلقهای از زنجیره روایتهای تاریخی باشیم. گاه یک جمله، یک نگاه یا یک قاب ساده، دریچهای به اعماق یک واقعه باز میکند که دهها گزارش رسمی از گشودن آن عاجزند.
این روایتها، اگرچه ساده، اما حقیقتی عمیق دارند: حقیقتی که در دل مردم جاری است. درست به همین دلیل، مهمترین مؤلفه یک روایت ماندگار، «صداقت» آن است. روایت، نه تبلیغ است و نه تحریف. روایت، پلی است میان آنچه رخ داده و آنچه باید به خاطر سپرده شود. بزرگنمایی، فضاسازیهای مصنوعی و احساسات اغراقآمیز، اگرچه ممکن است در لحظه مخاطب را مجذوب کند، اما در گذر زمان چون پوستهای تهی، فرو میریزد. آنچه بر تارک تاریخ میماند، روایت راستین و بیپیرایهای است که از دل واقعیت برخاسته باشد.
شاید بزرگترین خطای راهبردی در روایت تشییع، تقلیل آن به غموارهای صرف است. رهبر شهید، آنچنان در افق این سرزمین میدرخشید که فقدانش، تنها یک پایان نیست؛ بلکه آغازی است برای بازخوانی راهی که او ترسیم کرد. تشییع، روایت وداعی سوزناک با پدری مهربان است که در دلها رخنه کرده بود؛ اما در عین حال، روایت عهدی استوار با آرمانها، ارادهای جمعی برای استمرار، و فریادی رسا در برابر جهانی که در حیرت اینهمه حضور مانده است.
نسلهایی که این روزها را از نزدیک تجربه نکردهاند، روزی به دنبال پاسخ پرسشهای بنیادین خواهند بود: مردم این روزها چه احساسی داشتند؟ چه میاندیشیدند؟ چگونه با امام خود وداع کردند؟ پاسخ این سؤالات در آرشیو صدا و سیما خلاصه نخواهد شد؛ پاسخ را باید در میان خاطرات مکتوب مردم، در روایتهای شفاهی که از سینهها به سینهها میرسد، در عکسهایی که نه برای رسانه، که برای ثبت یک لحظه ناب گرفته شده، و در دلنوشتههایی که در گوشهوکنار این سرزمین نگاشته شده، جست.
در این میان، مسئولیت ما بهعنوان راویان این برهه، بسیار سنگینتر از آن است که گمان میکنیم. ما باید بتوانیم از دل شلوغترین و پرشورترین تصاویر، روایتی صادق، عمیق و ماندگار استخراج کنیم؛ روایتی که نه بزرگنمایی کند و نه کوچکنمایی، که تمامنمای آنچه بر ما گذشته باشد. چه با قلم، چه با تصویر، چه با نگاه، امروز هر کدام از ما، مورخانی هستیم که برای فردای تاریخ مینویسیم و ثبت میکنیم. فردایی که دیر یا زود، کتابش را خواهد گشود تا بداند ما چگونه از رهبرمان گذشتیم و چگونه در برابر تاریخ ایستادیم.
انتهای یادداشت


