جنگ، واژهای است که از اعماق تاریخ بشریت فریاد برمیآورد؛ فریادی آمیخته با خون بیگناهان و پیچیده در گوش زمان. اما آنچه از جنگ هراسناکتر مینماید، نه خودِ نبرد، که پذیرش آن بهعنوان سرنوشتی محتوم است. نه به جنگ، نه به عادیسازی خشونت، نه به سکوت در برابر فجایعی که هر روز در گوشهای از این کره خاکی رخ میدهد؛ زیرا که عادت کردن به وحشت، خود وحشتی است بس بزرگتر.
جنگ، این زخم کهنه بشریت، هر بار با پوششی نو ظاهر میشود. گاهی جامه دفاع مقدس به تن میکند، گاهی نقاب آزادیبخشی بر چهره میزند و گاهی در ردای موعودی از جنس پیروزی و شکوه، دلها را میفریبد. اما در پس این همه آرایش، چهره حقیقی جنگ هیچگاه تغییر نمیکند: کودکی که پدرش را در آغوش گرفته و هر دو بیجان افتادهاند؛ مادری که ویرانه خانهاش را میان گریههای سوزان میکاود؛ پیرمردی که خاطرات یک عمر را در شعلههای آتش میبیند و جوانانی که فردایشان در دود و آهن آب میشود. جنگ، همواره جنگ است، با تمام فجایعش، با تمام بیعدالتیهایش و با تمام دروغهای رنگارنگی که بر تن میکند.
اما نگرانکنندهتر از خود جنگ، این گزاره تلخ است که در ذهن بسیاری ریشه دوانده: «جنگ اجتنابناپذیر است»، «انسانها ذاتاً جنگجو آفریده شدهاند» یا «جهان عاری از جنگ، جهانی خیالی و دستنیافتنی است». این باورها، خطرناکتر از هر سلاح کشتار جمعی عمل میکنند؛ چرا که سلاحها را انسانها میسازند، اما این باورهای غلط اند که انسانها را به سمت ساختن سلاح سوق میدهند. اگر جنگ را بهعنوان جزئی لاینفک از ذات بشر بپذیریم، در واقع کلید اتاق تاریک سرنوشت خویش را به دست تقدیر ساختگی سپردهایم و از تمام مسئولیت انسانی خویش شانه خالی کردهایم. به همین جهت است که میگویم: «نه به جنگ» از خود جنگ مهمتر است. این «نه»، فریادی است در برابر جبرگرایی تاریخی و اعلام خطبطلانی بر تمامی نظریههایی که میکوشند خشونت را طبیعی، گریزناپذیر و حتی ضروری جلوه دهند.
پذیرش جنگ، بهمرور همدلی را در ما میمیراند. وقتی تصاویر انفجارها و اجساد تکهتکهشده به بخشی از خوراک روزانه رسانهای ما تبدیل میشود، دیگر آن شوک اولیه را از دست میدهیم. دیگر برای کشتار جمعی اشک نمیریزیم. دیگر توقف جنگ را فریاد نمیزنیم. جنگ در ضمیر ما عادی میشود و این عادیسازی، از خود ویرانیهای فیزیکی مرگبارتر است. چرا که اگر ویرانی، بازسازیپذیر است، عادی شدن وحشت، زخمی بر جان وجدان جمعی است که التیام آن قرنها زمان میبرد. همانگونه که آلبر کامو نوشته است: «شر در جهان، اغلب از جهل ناشی میشود، نه از بدخواهی.» و جهل بزرگ ما امروز، فراموش کردن این حقیقت است که هر قربانی جنگ، پیش از هر چیز یک انسان است با نام، خانواده، رویاها و ترسهایی که هرگز به تحقق نخواهند رسید.
از جنگ بدتر، سیاستهایی است که زیر لوای آن، آتش خاموشنشدنی را شعلهورتر میسازند. سیاستمدارانی که با سخنان آتشین خود، ملیگرایی افراطی را دامن میزنند و «دیگری» را تهدیدی دائمی برای بقای ما ترسیم میکنند. آنان مرزهای وهمی میکشند، دشمنان خیالی میآفرینند و برای حفظ قدرت خود، آتش این دشمنی ساختگی را در دل مردم روشن نگه میدارند. در چنین فضایی، نه گفتن به جنگ، نه تنها شجاعت میخواهد، بلکه بینشی عمیق و مقاومتی خستگیناپذیر در برابر موج سنگین پروپاگاندای جنگی میطلبد. چه بسیارند کسانی که در روزهای اول یک درگیری نظامی، شعارهای پرشور حمایت از جنگ سر میدهند، بی آنکه از پیامدهای دهشتناک آن آگاه باشند. آنان گمان میکنند جنگ، همچون فیلمی حماسی، پایانی پیروزمندانه خواهد داشت، غافل از آنکه در عالم واقعیت، جنگ بیش از هر چیز، مادر تمام یتیمیها، بیوهگیها و مصیبتهایی است که نسلها بر دوش میکشند.
در میان این همه تاریکی، اما نور امیدی میتابد. همان انسانهایی که دست به کشتار میزنند، همین انسانها میتوانند دست به صلح بردارند. تغییر بزرگ از درون آدمیان آغاز میشود؛ از تصمیمی فردی برای عبور از مرز نفرت و رسیدن به درکی مشترک از رنج دیگری. بسیاری از جنگها، نه بر سر منابع، که بر سر فقدان گفتوگو و انسداد راههای تفاهم رخ دادهاند. اگر به جنگ «نه» بگوییم، باید به گفتوگو «آری» بگوییم. باید به همدلی با دشمن، به شنیدن صدای طرف مقابل و به احترام گذاشتن به حقوق او «آری» بگوییم. این، مسیری دشوار اما تنها مسیر ممکن برای بقای جمعی ماست.
چرا که دیگر ابزارهای پیشرفتهای نابودی، هیچ برندهای در میدان نبرد باقی نخواهند گذاشت، مگر بازماندگانی سوخته و زخمی که حتی خاطره صلح را از یاد بردهاند.
نه به جنگ، تنها یک شعار نیست؛ التزامی است به بازنگری در نظام ارزشی خود. التزامی است به ساختن جهانی که در آن، کودک فلسطینی و کودک اسرائیلی، کودک اوکراینی و کودک روس، هر دو حق دارند زیر آسمانی آرام بخوابند و رویای فردایی بهتر در سر بپرورانند. این «نه»، باید در هر انتخاب روزمره ما جاری باشد: از کالایی که میخریم، تا سیاستمداری که رأی میدهیم، تا سخنی که در شبکههای اجتماعی نشر میدهیم. اگر میلیونها انسان در سراسر جهان، روزانه به جنگ «نه» بگویند، آنگاه دیر یا زود، سازندگان سلاح، سوداگران مرگ و سیاستمداران جنگطلب، صدای این خروش عظیم را خواهند شنید. و آنگاه است که شاید رویای کهن صلح، به عصری تازه قدم بگذارد؛ عصری که در آن «نه به جنگ»، نه یک واکنش احساسی که یک اصل بنیادین انسانی باشد؛ عصری که در آن بشر دریابد که بزرگترین پیروزیاش، نه فتح سرزمینهای دیگر، که فتح قلبی است که از کینه و نفرت تهی شده باشد.
باشد که روزی فرا رسد که جنگ، از دایره واژگان بشر حذف شود و تنها در موزههای تاریخ، بهعنوان یادگاری شوم از دوران خامی و جهالت انسان، به نمایش درآید. باشد که پیش از آن که خیلی دیر شود، بیاموزیم که چگونه همسایه، حتی اگر در آن سوی مرز باشد، نه دشمن، که آیینهای از خود ماست. باشد که این «نه»، آغاز راهی باشد که به ما نشان دهد از جنگ، نه تنها بدتر، بلکه هیچچیز نیست.
بهمن کریمی
انتهای یادداشت/


